متون را استنساخ كرد و برخي از آنها (آثار سيسرون و وارو) را به پترارك داد؛1 نسخهٴ كاملي از كمديهاي ترنتيوس (194ـ159 ق.م)، شاعر كارتاژي فراهم ساخت، كه هنوز نسخهٴ خطي آن در كتابخانهٴ لورنتيانا باقي است؛ او به ويژه به ليوي و تاسيتوس علاقه داشت، اشتياقش براي يافتن نسخههاي خطي و عشقش به آنها از گزارش موٴثري كه درمورد كتابخانهٴ فراموششدهٴ مونته كاسينو عرضه كرده، هويداست و در اينجا نيازي به ذكر آن نيست. بوكاچيو هم مانند پترارك از نخستين پويندگان بهشت نيمهفراموششده، يعني باغهاي ادبيات لاتيني بود. براي تكميل اين جنبه از انسانگرايي ــ يعني جستجوي نسخههاي خطي لاتين ــ بايد تلاشهاي شخص سومي را هم ذكر كنيم، كولوتچو سالوتاتي كه بيهوده به دنبال كتابهاي گمشدهٴ ليوي و در پي تكميل آثار كورتيوس و كوينتيليان بود؛ وي در باب
كشاورزي كاتو و مكتوبات خانوادگي سيسرون را يافت (1392)؛ و بسياري نسخههاي خطي ديگر را بهدست آورد. برخلاف بوكاچيو كه علاقهاي خالي از نقد و تحليل داشت، سالوتاتي ناقد مادرزاد بود؛ وي از نخستين مقابلهكنندگان نسخههاي لاتيني (سنكا، قديس اوگوستين) بود و كوشيد در حد امكان متني هرچه دقيقتر از آنها فراهم كند.
بِنِوِنُوتو دي رامبالدي مطالعهٴ ادبيات لاتيني رادر بولونيا و فرارا احيا كرد. مارسيليوي فلورانسي در سانتو اسپيريتو نوعي فرهنگستان علوم انساني تأسيس كرد؛ وي با آثار سيسرون، ويرژيل و سنكا آشنا بود. جوواني دا راوناي اول (جوواني دي كنوِرزينو) در بسياري شهرهاي ايتاليا به تدريس آثار انسانگرايان لاتيني پرداخت و سرمشقي شد براي انسانگرايان سياري كه در سالهاي بعد، تعدادشان بسيار زياد بود. جوواني دا راوناي دوم (كه با اولي رابطهاي نداشت) در ونيز منشي پترارك بود، سپس، وارد خدمت دربار پاپ شد؛ وي موجب پيدايش مكتب انسانگرايي تازهاي در فلورانس گشت. دومنيكو دي باندينو در فلورانس به تدريس دستور زبان و ادبيات پرداخت.؛ وي به آثار كلاسيك خيلي بيشتر از آثار بربرها علاقه داشت. يكي ديگر از معلمان معروف پيترو پائولو وِرجِريوي بزرگ بود، كه در بسياري جاها به تعليم موضوعات مختلف پرداخت و از سرمشق جوواني دي كنوِرزينو پيروي كرد؛ وي منشي دربار پاپ و بعدها منشي امپراتور سيگيسموند شد. بدينسان، افكار جديد انسانگرايي به بوهميا و مجارستان برده شد. نفوذ وِرجِريو با كتابش به نام درباب
عادات نجيبزادگان و تحصيلات آزادگان (حدود 1401) جاودانه شد، زيرا اين يكي از نخستين آثار در دفاع از تحصيل آثار كلاسيك بود.
فضلاي زيركار اصلي خود را در سدهٴ پانزدهم انجام دادند، ولي بدون ذكري از آنان تاريخ